57
مادرهای نگران را در (لیلا حاتمی) می دیدم که می فهمیدند کوپن ها برای فرزندش آینده
نمی آورند.
پدرهای تک بعدی را در (پیمان معادی) که بر سر هر دو راهی ای از قدرتش استفاده
میکرد.
کودکی هایم را در (ترمه) که باهوش بود و ساکت. درد را می فهمید اما آنقدر صلح طلب بود
که چیزی به رویش نمی آورد.
به مادرش احتیاج داشت اما عاشق پدرش بود و تازه، چپ های زندگی را از راست
تشخیص می داد و از پدر نیاموخته بود، سر دوراهی که رسیدی، راه راست، همیشه راست
نیست.
گاهی باید به چپ زد.
در چشم های (ساره بیات)، شوش و راه آهن را واضح می دیدم.
در (شهاب حسینی) یک سنتی ِ سرخورده می شدم.
یک مرد که هنوز پیاز ِ آبگوشت اش را با مشت له می کند.
یک نفر که تمام دنیا حق اش را خورده اند اما دستش به حق کسی نمی رسید تا ببیند از پس
خوردن اش بر می آید یا نه.
جدایی نادر از سیمین، تقابل سنت و مدرنیته خواهی در نقطه ای به اسم تقدیر بود.
وقتی که یک چالش، سیاه را به روی سفید می آورد.
زنی در اعتقادت اش آنقدر گم بود که عقلش برای شستن یک پیر مرد، بهانه ی شرعی
می خواست.
پدری آنقدر در پدرش گم بود که از زنش تنها کاست های شجریان به جا مانده بود.
دختری آنقدر در فاصله ی پدر و مادر گم شده بود که نمی دانست برای پیدا شدن باید دست
کدام را بگیرد.
و کارگری که آنقدر سر خورده بود که کسی باور نمی کرد او هم به قرآن اعتقاد دارد.
جدایی نادر از سیمین تصویری حقیقی از اجتماعی بود که در سنت دست و پا می زند و مبادا
مدرنیته تمام دلبستگی هایش را انکار کند.
به این فیلم، ایستاده احترام می گذارم، بابت ظرافتی که در بیان حقیقت های ظریف اجتماع
من داشت و دردم آمد.
دردم آمد وقتی فهمیدم دیدن این فیلم در آمریکا برای بچه های زیر ۱۳ سال ممنوع شده.
حق دارند.
حق دارند نخواهند کودک های آزادی خواهشان مفهوم دو راهی را بفهمند.
حق دارند نگذارند فرزندانشان در تختخواب بترسد از آن روی پدر.
می خواهند کودکانشان، کودکی کنند، نه اینکه شبیه نسل ما در تنهایی شان به درد های پدر
و غصه های مادر فکر کنند.
حق دارند برای اجتماعشان آزاده تربیت کنند.
حق دارند...
هر جای این قصه را نگاه می کنم، می بینم کودکی هایمان نسبت به آنچه حق مان بود ادا نشد.
آقای فرهادی این فیلم، اسکار ِ نمایش فرهنگ ایرانی در عصر آدم کوکی ها را گرفته و اگر
آن اسکار را هم نگیرد، اتفاقی نمی افتد، بگذار به پای دردهای خودمان بسوزیم.
آنها تا بخواهند نسل ما را درک کنند باید هزار ترس نابالغ را بگذرانند.
سیمین را بیاور همین حوالی، ما خوب فهمیده ایم دو راهی ها هیچوقت از عدالت بویی
نمی برند.
ما خوب فهمیده ایم جهان سومی بودن یعنی شب و روزت پر از اتفاق باشد.
اتفاقی که محکوم است از یکی ظالم بسازد حتی اگر آزارش به مورچه هم نرسیده و از یکی
مظلوم.
ایران پر از بچه هایی است که پا در کفش بزرگان کردن، لذت بچگی شان است.
نوشته ی هومن شریفی
سلام.