قوی ترين زن جهان هم که باشی...

 

وقت هايی هست...

که دستی بايد لمس ات کند.

تنی، تنت را داغ کند.

و لبی طعم لبت را بچشد.

مستقل ترين زن جهان هم که باشی...

وقت هايی هست...

که دلت پر ميزند برای کسی که برسد و بخواهد که آرام رانندگی کنی

و شام ات را نخورده روی ميز نگذاری و بروی.

مسافرترين زن دنيا هم دست خطی می خواهد که بنويسد برايش

"زود برگرد، طاقت دوری ات را ندارم..."

-----

ﻣﻦ یک ﺩﺧﺘﺮﻡ...

ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺯ ﻫﻮﺍ ﺳﻬﻢ ﻣﻴﺒﺮﻡ ﮐﻪ ﺭﻳﻪ ﻫﺎﻯ ﺗﻮ.

ﻣﻴﺪﺍﻧﻰ؟ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﻧﺒﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﻴﻔﺘﻰ.

ﻗﻮﺱ ﻫﺎﻯ ﺑﺪﻧﻢ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻬﺎﻳﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻔﮑﺮﻡ ﻣﻰ ﺁﻳﻨﺪ.

ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺳﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ تو ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﻨﻢ.

ولی باز هم من به دختر بودنم افتخار می کنم.

تو چی ... به مرد بودنت افتخار می کنی؟؟